غروب همیشه واسه من نشونی از

این گل تقدیم به هم نفسم

دلم مي خواست بازم تو رو يه شب تو خواب ميديدمت
مثل گل هاي نيلوفر از روي آب ميچيدمت
بازم ميشد با همديگه کنار دريا بشينيم
يا بپريم به آسمون آبي عشق و ببينيم
دلم مي خواست با هم ديگه تنهايي رو قال بزاريم
دل بکنيم از اين قفس براي هم بال بزاريم
سر بزاريم رو دوش هم براي هم گريه کنيم
با همه مهربون باشيم براي هم گريه کنيم
يه پا رو آوا بزنيم دو رنگي رو دار بزنيم
به مرکز عاشق شدن نقطه پرگار بزنيم
بگيم به هم از دل و جون من ميمونم تو هم بمون
نريم سراغ ديگرون پا بزاريم رو عهدمون
اگه يکيمون بميره اون يکي ياري نگيره
عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسيره
يعني اينا خياليه فقط يه قاب خاليه
داشتن تو براي من آرزوي محاليه
کاش که مي شد که روياهام رنگ حقيقت بگيرن
کاش که مي شد من و تو تا ابد مال هم باشيم
براي پرواز از قفس پرهاي بال هم باشيم


ای کاش تمام ذرات وجودم در حلال وجود تو حل می شد و محلول ما را که شفاف و بدون ناخالصی و به رنگ زیبای عشق بود به وجود می آورد و ای کاش Si وجودم با F وجود تو قوی ترین پیوند یگانه ای را که وجود دارد می ساخت که هیچ اسید یا باز غلیظی قادر به شکستن یا هیدرولیز آن نبود. تنها آرزویم این است که همیشه در بالاترین سطح انرژی قرار داشته باشی و تمام الکترون های وجودم را به عنوان تنها هدیه ای که می توانم به تو بدهم قبول کنی!
چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم به این زخم دل خونین دگر مرهم نمی خواهم همه نامهربانند در این دنیای پر تذویر چنین شد حاصل عمرم ... که جز مرگم نمی خواهم
زندگی زندگی رسم خوشایندیست زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرسشی دارد اندازه عشق زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد کاش می شد سرزمین عشق را 




کاش می شد
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش میشد با نسیمشامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش میشد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش میشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید
کاش میشد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد
کاش میشد بر تمام مردمان
پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت
کاش میشد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد
کاش میشد جای اشعار بلند
بیت ها راساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم
کاش میشد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش میشد در طلوع باس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم
کاش میشد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم







هر وقت احساس کردی دلت برای کسی تنگ شده
.jpg)








