![]() |
![]() |
|
|
وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد
غريبهي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شدهي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم كني
من مال تو :: تو مال من
خیال عشق همیشه تنهاترین رویای هستی است. گل سرخ زیباترین هدیه عشاق است و تصویر تنهایی کوه در غروب دلپسندترین منظره عشق است و برگریزان و باران و پاییزان بهترین واژه بیان افکار عشاق است و شکست قایق عشق در رودخانه حادثه همیشه قانون عشق بوده و هست.
یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست
گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی گفتی تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده اونی که دوسش نداری دنبالت میاد تا آخر اونی دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 17:30 توسط ارش |
|
|
قلبت برای کسی می تپه هر وقت دیدی چشمات بدون اینکه از تو اجازه بگیره اشکاش رو گونه هات رها میشه هر وقت شبا از خواب پریدی و اون جلوی چشمات بود دیگه بدون داری عاشق می شی هر گاه در وادی پر هیاهوی زندگی از قلوب بی عاطفه انسان ها خسته شدی تنها قلب من را به یاد آور که فقط به خاطر تو می تپید
عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد مي گويند سه چيز زاده عشق نيست جدايي سفر فراموشي ولي آن زمان كه تومرا تنها گذاشتي رفتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم
اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني؟ اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت...توي چشات زل بزنم بهت بگم دوست دارمت
هميشه وقتي داري گريه مي كني ،بدون اون كه آرومت مي كنه دوست داره،اما اوني كه باهات گريه مي كنه عاشقته..!
در خلوت شاعرانه ام چه تنها نشسته ام باز هم با یاد وصال تو چه پر معنا نشسته ام امشب باز هم یادت در خاطرم خیس خیس بود گویا در سکوت تنهایی ام زیر ابر باران نشسته ام در تمام کوچه های یادم عطر حضور تو پیچیده است گویا به میهانی باغ بهاران نشسته ام باز هم دیوارهای فاصله بین من و تو آجرهای جدایی چیده اند اما چه عاشقانه در جوار آرزوی تو بی امان نشسته ام
لحظه های باتوبودن چه زود دیر میشوند، و چه زود جای خودرا به خاطره باتوبودن میدهند. از رویای با توبودن در ساحل خیالم برکه ای ساخته ام که هروقت دلتنگت حضورت شدم قایق دل را به دریای بیکران باتوبودن بیاندازم و به سرزمین خاطره هایمان سربزنم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 1:38 توسط ارش |
|
|
کسي درد خنديدنم را نفهميد
و از ريشه پوسيدنم را نفهميد همان اول راه او از من جدا شد که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد زمين و زمان پشت سر ميزد اما کسي بر زمين خوردنم را نفهميد چنان نرم و آهسته در خود شکستم که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد
دلم می سوزه واسه نامه هایی که هیچ وقت پست نشدند و رو طاقچه اتاق ،مثل همیشه توی تب انتظار سوختند.......
گفتم نرو پرپر ميشم گفتي مي خوام رها باشم گفتم اخه عاشق شدم گفتي مي خوام تنها باشم گفتم دلم ،گفتي بسوز گفتم يه عمري باز هنوز گفتم پس عمرم چي ميشه گفتي هدر شد شب و روز گفتم اخه داغون ميشم گفتي به من خوش ميگذره گفتم بيا چشمام به تو گفتي اخه کي مي خره گفتم منو جنس مي بيني گفتي اره ، بي قيمتي گفتم يه روز کسي بودم با من نکن بي حرمتي گفتم صدام ميميره باز گفتي به درد بسوز بساز گفتم حالا که پير شدم گفتي که از تو سير شدم گـفتــم تــمنــــامـي کـنـم گفتي مي خوام خوردت کنم گفتم بيا بشکن تنو گفتي فراموش کن منو ولي من نمي ت کاش هرگز نمی ديدمت تا امروز غم نديدنت را
بخورم!!!
کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوی
ديدن يک لحظه
فقط يک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته
باشم!
کاش چشمانت به چشمانم خيره نمی شد
تا امروز
چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!
کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم
" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:23 توسط ارش |
|
|
در دلم ترديد دارم عشق را فهميده ام يا فقط نوري ز عشق، من ديده ام گر که اين نور است پس عشق چيست يا که معشوق چنين اعجاز کيست تا کجا بايد برفت و در کجا بايد نشست تا به کي اين شيشه ي دل دم به دم بايد شکست در شکستن رازها پنهان و اسراري نهان بي شکستن در وجودش نيست اين درّ گران اين چه اعجازي است دل را مي برد صاحب اعجاز از بهر وصال جان مي خرد چون که جان دادي دگر دلداده اي عاشقي را مي خري و ساکن ميخانه اي من که مخمور مي و ساقي شدم ديوانه ام تا ابد هم ديوانه ي ساکن ميخانه ام
وقتی هوا سرد می شود . پناهی گرم داشتن پشتوانه حیات سالم است.برای زنده بودن ، فقط نفس کشیدن کافی نیست.گاهی به کسی نیازهست که بشود با او سیبی را به اختیار تقسیم کرد و گل لبخند را برصورتش دید. نیازهای مشترکند که ما را بریک سفره می نشانند. تا زندگی ،رنگ آبی اش را به سرخابی خنده های صادقانه مان پیوند بزند. من از چیزی می گویم، من از چیزی حرف می زنم ، من به چیزی فکر می کنم که در دنیای من اتفاق می افتد. اگر کسی غمی داشت. اگر کسی شادی ای افزون داشت. باید دید کجای دنیایش مورد تهدید یا تشویق قرار گرفته است. چیزی که مرا شاد می کند، ممکن است کسی دیگررا غمگین کند. یا تمام آنچه که ممکن است مرا غمگین کند ، ممکن است کسی دیگر را شاد کند.گاهی نوشته های من برای دیگران بوی غم می دهند.و حرفهای بظاهر غمگین تو یک دنیا شادی برایم می آورند. و این همان تضاد دنیاهای ماست. تفاوت نگاههای ما ناشی از تفاوت دنیاهای ذهنی ماست
این هم تصویر بهاری
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 21:19 توسط ارش |
|
|
تو را می بينم ،تو را می شنوم ، تو را می گويم ،تو را می نويسم، تو را باور دارم و هميشه با توام به راستی شايدسودای عشقی در تو نيست . و شايد نخوای رسوای عشقم باشی .اما غريبه با دل من اشناجسمت نيست در کنارم .اما روحت هست در وجودم. روح واحساست را بارها و بارها زمزمه کردم.عشق و احساسم را بارها وبارهامرور کردم .شايد هيچ زمانی با من نباشی وبا روحم يکی نشی و نخواهی با من باشی.
شايد تو تنهای تنها رويای شبهای مهتابی زندگيم باشی.شابد تو برای ديگری باشی.اما خوشحالم که کسی نميتونه فکر و يادتو از من بگيره.ايکاش منو ببينی و وجودمو باور کنی. ايکاش در شبهای ظلمات تنهاييت تک چراغ دلت من باشم.ايکاش ارامش بعد طوفان دلت من باشم.ايکاش رسوای دلم باشی و شيدای عشقم. ای تو قصه گوی شبهای مهتابی.ای تو ايمان شبهای تنهايی با تو بودن را روحم از تو ياد گرفت. بگو بی تو بودن را از کجا ياد خواهد گرفت. بمان تا مرده نباشم و در اغوش تو باشم.تو که بايد شب را از ميان چشمانت معنا کرد.محبت را در قلب کوچکت معنا کرد.تو که گرمای خورشيد را در بر داری .زيستن در کنار معشوق را باور داری. تو که می دونی عشقم برات تا بيکرانها جاريست.تو که می دونی طعم تلخ اخرين وداع تا دور دستها در خاطرم باقيست. بيا ای تو ايمان گمگشته ام ديگر گمگشته ام مباش ديگر لحظه ای را بی من مباش |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 2:7 توسط ارش |
|
|
چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار؟
همیشه غبار هست و سوار می گذرد...
برای از دست دادن خورشید اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 1:36 توسط ارش |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:8 توسط ارش |
|
|
هميشه وقتي كه گريه مي كني اوني كه آرومت ميكنه دوست داره ولي اوني كه باهات گريه ميكنه عاشقته
رنگين کمان را کساني مي بينند ...که تا آخرين قطره زير باران بمانند... مهم نيست درياچه اي وسيع باشي... يا برکه اي کوچک... اگر زلال باشي... آسمان در تو پيداست
روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود
عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند
اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل، تو پر زدي و رفتي ، من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم
چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره
هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره
عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم
هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرف کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 19:52 توسط ارش |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:10 توسط ارش |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 |
| پیوندها |
|
دانلود اهنگهای ایرانی کلبه خوچولوی من غزلگریه ها شعر های تیما باغ طراوت تصویر غروب این هم یه عکس گل گریه باران عشق |
|
RSS
|