تبليغاتX
پرنده مهاجر

 

 

این گل تقدیم به هم نفسمتا پای مرگ منتظرتم

دلم مي خواست بازم تو رو يه شب تو خواب ميديدمت
مثل گل هاي نيلوفر از روي آب ميچيدمت
بازم ميشد با همديگه کنار دريا بشينيم
يا بپريم به آسمون آبي عشق و ببينيم
دلم مي خواست با هم ديگه تنهايي رو قال بزاريم
دل بکنيم از اين قفس براي هم بال بزاريم
سر بزاريم رو دوش هم براي هم گريه کنيم
با همه مهربون باشيم براي هم گريه کنيم
يه پا رو آوا بزنيم دو رنگي رو دار بزنيم
به مرکز عاشق شدن نقطه پرگار بزنيم
بگيم به هم از دل و جون من ميمونم تو هم بمون
نريم سراغ ديگرون پا بزاريم رو عهدمون
اگه يکيمون بميره اون يکي ياري نگيره
عاشق بمونه تا که هست چون که به عهدش اسيره
يعني اينا خياليه فقط يه قاب خاليه
داشتن تو براي من آرزوي محاليه
کاش که مي شد که روياهام رنگ حقيقت بگيرن
کاش که مي شد من و تو تا ابد مال هم باشيم
براي پرواز از قفس پرهاي بال هم باشيم

ای کاش تمام ذرات وجودم در حلال وجود تو حل می شد و محلول ما را که شفاف و بدون ناخالصی و به رنگ زیبای عشق بود به وجود می آورد و ای کاش Si وجودم با F وجود تو قوی ترین پیوند یگانه ای را که وجود دارد می ساخت که هیچ اسید یا باز غلیظی قادر به شکستن یا هیدرولیز آن نبود. تنها آرزویم این است که همیشه در بالاترین سطح انرژی قرار داشته باشی و تمام الکترون های وجودم را به عنوان تنها هدیه ای که می توانم به تو بدهم قبول کنی! 

چنان دلگیرم از دنیا که خود را هم نمی خواهم

به این زخم دل خونین دگر مرهم نمی خواهم

همه نامهربانند در این دنیای پر تذویر

چنین شد حاصل عمرم ... که جز مرگم نمی خواهم 

زندگی

زندگی رسم خوشایندیست

 زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرسشی دارد اندازه عشق

زندگی چیزی نیست که لبه طاقچه عادت از یاد من و تو برود

زندگی ضرب زمین در ضربان دل ماست

زندگی سوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد

کاش می شد

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد
کاش می شد با نگاه شاپرک
عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد
کاش می شد با پری از برگ یاس
تا طلوع سرخ گل پرواز کرد
کاش میشد با نسیمشامگاه
برگ زرد یاس ها را رنگ کرد
کاش می شد با خزان قلبها
مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد
کاش میشد در سکوت دشت شب
ناله غمگین باران را شنید
بعد دست قطره هایش را گرفت
تا بهار آرزو ها پر کشید
کاش می شد مثل یک حس لطیف
لا به لای آسمان پر نور شد
کاش میشد چادر شب را کشید
از نقاب شوم ظلمت دور شد
کاش می شد از میان ژاله ها
جرعه ای از مهربانی را چشید
 در جواب خوبها جان هدیه داد
سختی و نامهربانی را ندید
کاش میشد با محبت خانه ساخت
یک اطاقش را به مروارید داد
کاش می شد آسمان مهر را
خانه کرد و به گل خورشید داد
کاش میشد بر تمام مردمان
 پیشوند نام انسان را گذاشت
کاش می شد که دلی را شاد کرد
بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت
کاش میشد در ستاره غرق شد
در نگاهش عاشقانه تاب خورد
کاش می شد مثل قوهای سپید
از لب دریای مهرش آب خورد
کاش میشد جای اشعار بلند
بیت ها راساده و زیبا کنم
کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم
کاش میشد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم
کاش میشد در طلوع باس ها
به صنوبر یک سبد نسرین دهم
کاش میشد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم
کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم
 
  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 12:32  توسط ارش | 
    وقتي واقعيت ها , آدم را فريب بدهند چه کار مي شود کرد ؟ روزگاريست که حقيقت هم لباسي از دروغ بر تن کرده است و راست راست توي خيابان راه مي رود عشق نشسته است کنار خيابان , کلاهي کشيده بر سر و دارد گدايي مي کند و مرگ , در قالب دخترکي زيبا , گلهاي رز زرد

غريبه‌ي ديروزم. آشناي امروز و فراموش شده‌ي فردا. پس در آشنايي امروز مينگرم تا در فراموشي يه دنيا يادم كني

من مال تو :: تو مال من

دلم میخواد همه جای دنیا داد بزنم
هر اونچه توی دلم جا خوش کرده رو از رو زمین به قلب ابر آسمون بسپارم

زیر سایه خیالی کم کمک چشماشو بست / یه دو کفتر چاهی روی شاخه هاش نشست
اولی گفت اگه بارون باز بباره تو کویر/ دیگه اما سر رسیده عمر این درخت پیر
دومی گفت که قدیما یادمه کویر نبود / جنگل و پرنده بود و گذر زلال رود

یه درخت خشک و بی برگ میون کویر داغ / توی ته مونده ذهنش نقش پر رنگ یه باغ
شاخه سبز خیالش سر به آسمون کشید / برو دوشش همه پر شد ز اقاقی سپید

از تپش قلبی که برای صدای تو میزند چه سرمستم
از ای کاش برای فردا و امروز مغرور
و لبخندم رو تو نمی بینی وقتی میشنوم میگی

هرگز نمیگذاری برم

خیال عشق همیشه تنهاترین رویای هستی است. گل سرخ زیباترین هدیه

 عشاق است و تصویر تنهایی کوه در غروب دلپسندترین منظره عشق

 است و برگریزان و باران و پاییزان بهترین واژه بیان افکار عشاق است

 و شکست قایق عشق در رودخانه حادثه همیشه قانون عشق بوده و هست.

بگذار که در حسرت ديدار بميرم... در حسرت ديدار تو بگذار بميرم... دشوار بود مردن و روي تو نديدن... بگذار بدلخواه تو دشوار بميرم... بگذار که چون ناله مرغان شباهنگ... در وحشت و انوده شب تار بميرم... بگذار که چون شمع کنم پيکر خود آب.... دربستر اشک افتم و ناچار بميرم... ميميرم از اين درد که جان دگرم نيست... تا از غم عشق تو دگر بار بميرم... تا بوده ام اي دوست وفادار تو هستم... بگذار بدانگونه وفادار بميرم


 

یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته  باشد آن را در قلبم پنهان کردم .غافل از اینکه روزی  برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست 


گفتم آرزو دارم تو مال من بشی یه روزی

گفتی تو این دنیای بی رحم کی به آرزوش رسیده

اونی که دوسش نداری دنبالت میاد تا آخر

اونی دنبالشی تو چرا دائم ناپدیده

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم فروردین 1386ساعت 17:30  توسط ارش | 

هر وقت احساس کردی دلت برای کسی تنگ شده

قلبت برای کسی می تپه

هر وقت دیدی چشمات بدون اینکه از تو اجازه بگیره

اشکاش رو گونه هات رها میشه

هر وقت شبا از خواب پریدی و اون جلوی چشمات بود

دیگه بدون داری عاشق می شی

هر گاه در وادی پر هیاهوی زندگی از قلوب بی عاطفه

انسان ها خسته شدی

تنها قلب من را به یاد آور که فقط به خاطر تو می تپید


عاشقانه ترين نگاهم را روي قايقي از باد نشاندم و پارو زنان سوي تو فرستادم وقتي به ساحل نگاه تو رسيد تو چشمانت را بستي و قايقم غرق شد


مي گويند سه چيز زاده عشق نيست جدايي سفر فراموشي ولي آن زمان كه تومرا تنها گذاشتي رفتي و فراموشم كردي من لحظه لحظه عاشقت شدم


اجازه هست خيال كنم تاآخرش مال مني؟ خيال كنم دل منو با رفتنت نمي شكني؟ اجازه هست خيال كنم بازم مياي مي بينمت...توي چشات زل بزنم بهت بگم دوست دارمت


هميشه وقتي داري گريه مي كني ،بدون اون كه آرومت مي كنه دوست داره،اما اوني كه باهات گريه مي كنه عاشقته..!


در خلوت شاعرانه ام چه تنها نشسته ام

باز هم با یاد وصال تو چه پر معنا نشسته ام

امشب باز هم یادت در خاطرم خیس خیس بود

گویا در سکوت تنهایی ام زیر ابر باران نشسته ام

در تمام کوچه های یادم عطر حضور تو پیچیده است

گویا به میهانی باغ بهاران نشسته ام

باز هم دیوارهای فاصله بین من و تو آجرهای جدایی چیده اند

اما چه عاشقانه در جوار آرزوی تو بی امان نشسته ام


لحظه های باتوبودن چه زود دیر میشوند، و چه زود جای خودرا به خاطره باتوبودن میدهند. از رویای با توبودن در ساحل خیالم برکه ای ساخته ام که هروقت دلتنگت حضورت شدم قایق دل را به  دریای بیکران باتوبودن بیاندازم و به سرزمین  خاطره هایمان سربزنم


وقتیکه تنگ غروب دوباره بارون میباره

آسمون شهرمون باز تورو یادم میاره

 

دوباره دلم میخواد دستاتو محکم بگیرم

زیر گرمای نگاهت دوباره جوون بگیرم

 

صدای چک چکه بارون توی قلبم میزنه

واسه حرفای قشنگت دل من پر میزنه

 

تو فرار قطره ها خاطره هام جوون میگیرن

باز سراغتو از این خسته بی جوون میگیرن

 

توی آسمون چشمام داره بارون میگیره

بغض این دلم بزرگه داره آروم میگیره

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 1:38  توسط ارش | 
کسي درد خنديدنم را نفهميد Upgrade your email with 1000's of emoticon icons

و از ريشه پوسيدنم را نفهميد

همان اول راه  او از من جدا شد

که به بيراهه پيچيدنم را نفهميد

زمين و زمان پشت سر ميزد اما 

کسي بر زمين خوردنم را نفهميد

چنان نرم و آهسته در خود شکستم

که حتي ترک خوردنم را هم نفهميد


دلم می سوزه واسه نامه هایی که هیچ وقت پست نشدند و رو طاقچه اتاق ،مثل همیشه توی تب انتظار سوختند.......

دلم می سوزه واسه لحظه هایی که با هم بودیم... ولی از هم نگفتیم و نگفتیم....

دلم می سوزه واسه گل هایی که می شد به هم ببخشیم و بعد از مرگ نثار هم نکنیم.....

دلم می سوزه واسه دل هایی که برای دوست داشتن به ما بخشیده شدند ولی ما اونها رو پر از کینه و نفرت می کنیم....

دلم می سوزه واسه زندگی که یه راه برگشتی داره ولی ما نمی تونیم نا مهربونی ها و بی وفایی هامون رو جبران کنیم....

گفتم نرو پرپر ميشم گفتي مي خوام رها باشم

گفتم اخه عاشق شدم گفتي مي خوام تنها باشم

گفتم دلم ،گفتي بسوز گفتم يه عمري باز هنوز

گفتم پس عمرم چي ميشه گفتي هدر شد شب و روز

گفتم اخه داغون ميشم گفتي به من خوش ميگذره

گفتم بيا چشمام به تو گفتي اخه کي مي خره

گفتم منو جنس مي بيني گفتي اره ، بي قيمتي

گفتم يه روز کسي بودم با من نکن بي حرمتي

گفتم صدام ميميره باز گفتي به درد بسوز بساز

گفتم حالا که پير شدم گفتي که از تو سير شدم

گـفتــم تــمنــــامـي کـنـم گفتي مي خوام خوردت کنم

گفتم بيا بشکن تنو گفتي فراموش کن منو

ولي من نمي ت
 

کاش هرگز نمی ديدمت تا امروز غم نديدنت را
بخورم!!!

کاش لبخندهايت آنقدر زيبا نبودند که امروز آرزوی
ديدن يک لحظه

فقط يک لحظه از لبخندهای عاشقانه ات را داشته
باشم!

کاش چشمانت به چشمانم خيره نمی شد
تا امروز

چشمان من به ياد آن لحظه بهانه گيرند و اشک
بريزند!

کاش حرف های دلم را بهت نگفته بودم تا امروز با
خود نگويم

" آخه او که ميدونست چقدر دوستش دارم!!!!"



+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 22:23  توسط ارش | 
در دلم ترديد دارم عشق را فهميده ام يا فقط نوري ز عشق، من ديده ام گر که اين نور است پس عشق چيست يا که معشوق چنين اعجاز کيست تا کجا بايد برفت و در کجا بايد نشست تا به کي اين شيشه ي دل دم به دم بايد شکست در شکستن رازها پنهان و اسراري نهان بي شکستن در وجودش نيست اين درّ گران اين چه اعجازي است دل را مي برد صاحب اعجاز از بهر وصال جان مي خرد چون که جان دادي دگر دلداده اي عاشقي را مي خري و ساکن ميخانه اي من که مخمور مي و ساقي شدم ديوانه ام تا ابد هم ديوانه ي ساکن ميخانه ام  

 

وقتی هوا سرد می شود . پناهی گرم داشتن پشتوانه حیات سالم است.برای زنده بودن ، فقط نفس کشیدن کافی نیست.گاهی به کسی نیازهست که بشود با او سیبی را به اختیار تقسیم کرد و گل لبخند را برصورتش دید. نیازهای مشترکند که ما را بریک سفره می نشانند. تا زندگی ،رنگ آبی اش را به سرخابی خنده های صادقانه مان پیوند بزند. 

من از چیزی می گویم، من از چیزی حرف می زنم ، من به چیزی فکر می کنم که در دنیای من اتفاق می افتد. اگر کسی غمی داشت. اگر کسی شادی ای افزون داشت. باید دید کجای دنیایش مورد تهدید یا تشویق قرار گرفته است.                                                              چیزی که مرا شاد می کند، ممکن است کسی دیگررا غمگین کند. یا تمام آنچه که ممکن است مرا غمگین کند ، ممکن است کسی دیگر را شاد کند.گاهی نوشته های من برای دیگران بوی غم می دهند.و حرفهای بظاهر غمگین تو یک دنیا شادی برایم می آورند. و این همان تضاد دنیاهای ماست. تفاوت نگاههای ما ناشی از تفاوت دنیاهای ذهنی ماست

 

این هم تصویر بهاری

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 21:19  توسط ارش | 
تو را می بينم ،تو را می شنوم ، تو را می گويم ،تو را می نويسم، تو را باور دارم و هميشه با توام به راستی شايدسودای عشقی در تو نيست . و شايد نخوای رسوای عشقم باشی .اما غريبه با دل من اشناجسمت نيست در کنارم .اما روحت هست در وجودم. روح واحساست را بارها و بارها زمزمه کردم.عشق و احساسم را بارها وبارهامرور کردم .شايد هيچ زمانی با من نباشی وبا روحم يکی نشی و  نخواهی با من باشی.

شايد تو تنهای تنها رويای شبهای مهتابی زندگيم باشی.شابد تو  برای ديگری باشی.اما خوشحالم که کسی نميتونه  فکر و يادتو از من بگيره.ايکاش منو ببينی و وجودمو باور کنی. ايکاش در شبهای ظلمات تنهاييت تک چراغ دلت من باشم.ايکاش ارامش بعد طوفان دلت من باشم.ايکاش رسوای دلم باشی و شيدای عشقم. 

 ای تو قصه گوی شبهای مهتابی.ای تو ايمان شبهای تنهايی با تو بودن را روحم از تو ياد گرفت. بگو بی تو بودن را از کجا ياد خواهد گرفت.

 بمان تا مرده نباشم و در اغوش تو باشم.تو که بايد شب را از ميان چشمانت معنا کرد.محبت را در قلب کوچکت معنا کرد.تو که گرمای خورشيد را در بر داری .زيستن در کنار معشوق را باور داری. تو که می دونی عشقم برات تا بيکرانها جاريست.تو که می دونی طعم تلخ اخرين وداع تا دور دستها در خاطرم باقيست.

بيا ای تو ايمان گمگشته ام

ديگر گمگشته ام مباش

ديگر لحظه ای را بی من مباش

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 2:7  توسط ارش | 
چه مانده ای به تماشای تیرگی و غبار؟
    همیشه غبار هست و سوار می گذرد...

برای از دست دادن خورشید
اینقدر گریه نکن
شاید ستارگان را هم
از دست بدهی.

اون که رفته دیگه هیچ وقت نمیاد

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 1:36  توسط ارش | 
+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 20:8  توسط ارش | 
هميشه وقتي كه گريه مي كني اوني كه آرومت ميكنه دوست داره ولي اوني كه باهات گريه ميكنه عاشقته

رنگين کمان را کساني مي بينند ...که تا آخرين قطره زير باران بمانند... مهم نيست درياچه اي وسيع باشي... يا برکه اي کوچک... اگر زلال باشي... آسمان در تو پيداست

 

روزي از عشق خودم را حلق آويز مي كنم و آخرين آرزوي من اين است در روي طناب اسم تو را حك كنم تا حداقل در مرگم فكر كنم هميشه در كنارت خواهم بود

 

عشق از هر گل سرخي دلپذير تر است ، اما خارهاي آن قلب تو را عميق تر از هر خاري سوراخ مي كند

 

اولين باري که عاشقت شدم يادته ؟ من يه کرم سيب بودم و تو يه کرم ابريشم . من به تو قول دادم ديگه هيچوقت سيب نخورم و تو هم قول دادي دور خودت پيله نزني . ولي نمي دونم چي شد که من طاقت نياوردم و فقط يه خورده سيب خوردم . تو هم از غصه دور خودت پيله بستي . ... حالا دومين باره که عاشقت شدم ولي حالا من يه کرم سيبم و تو يه پروانه خوشگل، تو پر زدي و رفتي ، من موندم و سيبايي که جايي براي خورده شدنشون نمونده . از هر چي سيبه منتنفرم

 

 

چقدر خوبه ادم يكي را دوست داشته باشه نه به خاطر اينكه نيازش رو برطرف كنه نه به خاطر اينكه كس ديگري رو نداره نه به خاطر اينكه تنهاست و نه از روي اجبار بلكه به خاطر اينكه اون شخص ارزش دوست داشتن رو داره

 

هر وقت خواستي بدوني کسي دوستت داره تو چشاش نگاه کن تا عشقو تو چشاش ببيني اگه نگات کرد عاشقه، اگه خجالت کشيد برات ميميره اگه سرشو انداخت پايين ويه لحظه رفت توي فکر بدون که بدون تو ميميره اگه سرشو انداخت و خنديد و حرفو عوض کرد بدون که دوستت نداره

 

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟ عشق فقط ميگه: تو ماله مني . عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه: توي قلب من زندگي مي کني .عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه: باعث مي شي قلب من به ضربان بيفته . عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه: هميشه با مني . عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه: دوستت دارم

 

هميشه فکر کن تو يه دنياي شيشه اي زندگي ميکني. پس سعي کن به طرف کسي سنگ پرتاب نکني چون اولين چيزي که ميشکنه دنياي خودته

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم بهمن 1385ساعت 19:52  توسط ارش | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1385ساعت 19:10  توسط ارش | 
 
...


tkbleak.com

online... UK Grand WINNER!!